داستان و عکس سکسی
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 21:43

نمی دونم که چی شده امروز حالم گرفته یه نفرم محلم نمی ذاره بهترین راه رو رو دیدم که شروع کنم به نوشتن . 

 چند وقته اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم از همه چیز بی خیال شدم,به خدا بریدم ,نمی دونم چیکار کنم ,می خوام همه چیز رو فراموش کنم اما نمی شه یه نفر بیخیالم شده از صبح تا حالا هر چی آهنگ غمگین می شنوم شروع به گریه می کنم آخه تا کی خدا اینقدر بی محلی. 

  گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه یه نفر تنگ میشه گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟ 

 کمکم کنید تا به عشقم برسم.........

 

تا حالا تو وبلاگم درد و دل نکرده بودم حس خوبی داره آدم سبک میشه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo